جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

601

تحفة الملوك ( فارسى )

اراده و رضاى خداوند است گرفته . پس اگر در وقتى قلّت عبادات ظاهريهء جوارحيه يا ترك آن‌ها بالكليه مطلوب خداوند باشد او را تابع بشود و از قلّت يا ترك آن‌ها مستوحش نباشد و عادت به آن‌ها نگرفته باشد ، مگر از جهت آن‌كه مطلوب و محل رضاى خداوند است نه از جهت صورت آن‌ها . پس هر وقت كه ترك آن‌ها مطلوب خدا باشد بايد كه ترك نمايد و مستوحش نشود ؛ مثلا در يك وقت ، خواب نمودن مطلوب خدا است و در وقتى ديگر بيدارى ، و در وقتى خوردن و در وقتى ديگر نخوردن ، و در وقتى انفاق نمودن و در وقتى ديگر اقتار كردن ، و در وقتى نماز كردن و در وقتى ديگر ترك آن نمودن ، و در وقتى حفظ نفس و در وقتى ديگر بذل و اتلاف آن و امثال اين‌ها . و ميزان اطاعت خداوند فرمان‌بردارى او است نه عادت نمودن به صور عبادات . و از اين‌جا است كه در احاديث رسيده است كه زىّ مؤمن بىزيّى است و عادت آن بىعادتى است . و از اين‌جا است ايضا كه اكثر نفوس عبادت خداوند را با وجود انعام فرمودن آن مىكنند و در حال فقر و بليه از درگاه او اعراض مىنمايند ؛ چون‌كه آلوده به صورت نعمت او بوده‌اند نه آن‌كه مرتبط و بسته به خود او بوده‌اند ، چنان‌كه فرموده است كه وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ « 1 » ، يعنى و بعضى از مردمان اشخاصى هستند كه بندگى مىنمايند خداوند را بر طريق انحراف و كناره گيرى و خيرخواهى خود ، پس اگر برسد به او نعمتى و خيرى هرآينه مطمئن مىشود و آرام مىگيرد و بندگى مىكند و اگر برسد به او فتنه و بليه و خلاف نعمتى ، پس برمىگرداند روى دل خود را از خدا ، و اين اشخاص با اين حالت زيان نموده‌اند دنيا و آخرت خود را و اين همان خسران و زيان آشكارا و هويدايى است كه معلوم است و بر كسى مخفى نيست . و از اين‌جا شايد پى به توحيد و خداپرستى حقيقى ، كه توحيد ذاتى و صفاتى و افعالى است ، ببرى و بدانى كه خداپرستى آن است كه اين‌كس خدا را براى خود خدا بخواهد نه براى نعمت و احسان او ، چنان‌كه مضمون فرمودهء

--> ( 1 ) . حج : 11 .